| مطالب برچسب |
|
پس از افتادن نهراسید و نگاهی به پائین بیاندازید. مطمئن باشید اگر هوای مردم و زیر دستانتان را داشته باشید آنها نیز در سختی به شما کمک خواهند کرد.
سال 1365 بود. بیست و نهم آبان هم بود. از همه مهتر اینکه 17 ربیع الاول (تولد پیامبر گرامی اسلام (ص) ) هم بود. من آمدم. از جائی که هیچ چیزی به یاد ندارم. فقط میدانم آمدم. حتی نمی دانم این آمدن برای چه بود؟ من آمدم و عده ای هم انتظار مرا می کشیدند. عده ای که به مناسبت تولد پیامبر (ص) مرا "امین" نامیدند.
صدبار نوشتم و پاک کردم. کم کم چوب خط نانوشته های من داره بالا میره. حرف دلم داره زیاد میشه. نمی دونم چرا اینطوری شدم. دیگه راحت نمی تونم حرف بزنم.... دوست داشتم حرف هائی رو بزنم که نشد. شاید سال بعد..... یکسال دیگر از جوانیم گذشت... در آخرین روزهای پاییزی بزرگترین آرزوی من این هست که در روز تولدم دوباره نو بشوم. همانقدر معصوم که روز تولدم بودم. تولد پاییزی من بشارتی از سوی تو بود
پاییز من پ ن: یکبار دیگه یاد ایران بدجوری من رو هوایی کرده. احتمالا مثل پارسال که هشت بهمن تا هشت اسفند رو ایران بودم میتونم بین بهمن و اسفند بیام ایران. شاید به انتخابات مجلس هم رسیدم. دیگه تحمل ندارم.
یک ماهی هست که خیلی گرفتار انجام پروژه و تمام کردن آخرین واحدهای درسی هستم. ولی یک مرتبه که هوای ایران میزنه به سرم همه چی رو فراموش می کنم.... الان هم یکی از همین موقعیت هاست. سه شنبه باید فصل سوم پروژه پایانی رو تحویل استاد بدم و پنج شنبه و جمعه باید دو تا تمرین سنگین رو تحویل بدم. به طرز معجزه آسایی همه مشکلات حل شد و من انشالله چهارشنبه برمیگردم به ایران. |
| پایان برچسب ها --- وب سایت امین نورا ( پسر سیستان ) |
|
جوملا فارسی توسعه و پشتیبانی توسط گروه نرم افزاری جوملا

آقای سیاست مدار
سایت من بعد از دو هفته که در سرور های اصلی مایاهاست مشکل بوجود آمد بالاخره از امروز در دسترس قرار گرفته. به زودی دوباره مطالب سایت به روز خواهد شد. اما مهم ترین اتفاق این دو هفته مطلب "من و این هم خوشبختی محاله" بود.
